گزارش سالهایی که نبودم - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 21:15
از مهر ۹۹ تا اردیبهشت ۱۴۰۱ تو یه شرکتی کار کردم... کارهای مربوط به برنامه ریزی تولید و انبار و اینا...بعد آغاز کردم به نقشه کشی صنعتی در یک شرکت...تا اینکه دیدم حس و حالم خوب نیست انگار به درد مهندسی نمی خوردم... حس خنگی هم داشتم... یک شب یکهو یاد هدفی که تو ذهنم معین کرده بودم افتادم...درآمد داشتن ...
گزارش سالهایی که نبودم... - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 17:42
از مهر ۹۹ تا اردیبهشت ۱۴۰۱ تو یه شرکتی کار کردم... کارهای مربوط به برنامه ریزی تولید و انبار و اینا...بعد شروع کردم به نقشه کشی صنعتی در یک شرکت...تا اینکه دیدم حس و حالم خوب نیست انگار به درد مهندسی نمی خوردم... حس خنگی هم داشتم... یک شب یکهو یاد هدفی که تو ذهنم معین کرده بودم افتادم...درآمد داشتن ...
رها - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 17:42
دارم از خودم می ترسم هیچ دلبستگی و تعلق خاطری ندارم رهای رهای رها یعنی به راحتی می تونم همه چیو ول کنم بذارم برم یه جای دیگه
پایان... - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 17:42
دگر در دلم نمانده از تو چیزی... پایان داستان رسید و در من فرو رفت...
24 ساله گی - تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 1:08
شعرم استخوانی تر از قبل شده و تق تق می کند در گلو. انگشت می کنم در دهانم تا استفراغ کنم... احساس می کنم هر زندگی ای را کرده ام و هر بار سوراخ تر شده ام. مانند توپی که به گلدانی عتیقه خورده است. تمام
دوازده مرد خشمگین - تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 1:08
نگاهی به فیلم 12 مرد خشمگین"” شواهد نشان می دهند پسری نوجوان، پدر خود را کشته است. اما خودش اعتراف به قتل نکرده و ادعایی مخالف اظهارت شواهد دارد. باید هیئت ژوری 12 نفره متشکل از اقشار مختلف جامعه که
فرار درخت ها - تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 1:08
من تا به حال مهاجرت یا به عبارت بهتر؛ فرار درخت ها را ندیده ام. بالاجبار می مانند و خشک می شوند حتی سبز.روی گلویم لباس های زیادی پهن است.و انطرف یک نفر می خواهد خود را از رگی که به انگشت وسطم می رسد، آویزان کند، تا بی اشاره به شصت برسد. درست نمی دانم شاید هم نرسد.من در بدنم علائم درختی دارم.اگر توان...
سرانجام - تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 1:08
عاقبت کسایی که بیشتر به نحوه ی مرگ فکر می کنن تا زندگی چی میشه؟ من چگونه سرانجامی خواهم داشت؟ با شکوه یا ...؟
باید خوابید - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 7:21
خب 98 هم داره تموم میشه. دارم فکر می کنم کدوم از ارزوهای تحویل سالیم در طول عمرم براورده شده؟ چیزی یادم نمیاد... اینکه میگن لحظه ی خاصیه بی معنیه... هر سال با چشم های بسته و در حال ارزوکردن منتظر لحظه ی تحویل می بودم ... امسالو باید بخوابم...
چی کاره هستی؟ - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 7:21
23سال از زندگی بی معنیم میگدره.جوابی برای دنیا اومدنم پیدا نکردم ( لدفا کسی دلیل نگه چون تا حالا هر کی هر چی گفته چرت محض بوده از نظرم) ... جوابی برای ادامه ی بودنم...پارسال اهدافی واسه خودم تایین کرد
چه کاره ای 2 - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 7:21
در حال حاضر نه شاعری شدم که بایدنه مدرس زبانی که بایدنه دانشجویی که بایدمهندس هم نشدم فعلا گرچه مدرکشو دادندارم تلاش می کنم بالاخره چیزی بشم گرچه روزی چندین بار از خودم ناامید میشم. ناچیزم اما چیزی ن
چه کاره ای 3 - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 7:21
چیزی که عجیبه اینه که من با همه ی ادما و به ویژه دخترا متفاوتم... مثلا از دکوراسیون خونه سردرنمیارماز فلان ادکلن و مارک لباسنمی تونم برای درست کردن ژله و شیرینی و کیک تلاش کنم.شاید بگین کارهای به اصطل
من هیچکسم - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 7:21
اخرین نوشته ی ۹۸:I’m nobody!Who are you?Are you nobody, too?Then there’s a pair of us–don’t tellThey’d banish us, you know.How dreary to be somebody!How public, like a frogTo tell your name the livelo
دوپینگ نوشته - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 7:21
همه یادداشتای چند ماهو امروز نوشتم گفتم ذهنم یکم ترتمیز شه برا سال جدید.نمی دونم چرا نوشتن تو وبلاگ یادم میره! نسبت به فضاهای مجازی خیلی بهتره...چن روز پیش برا دوستی برشی از فیلمی رو فرستادم جواب داد: ول کن دیگه میخت گیر کرده رو این چیزا(موضوعات فلسفی)... جواب دادم: منو باش... فکر کرده بود فیلمو فرس...
قلب ژاپنی - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 7:21
قلب ژاپنی ام را گرفتیکه بالا رفته بودبا هم نیافتادیمدیگر هیچی نیافتادجز ژاپن که به تخت آمده استتشک آب می شودموهام آب ترشهروند جنوب منماز ایران تا دو قطباصلا لب هام را به یزد برسان!نقد: بهتره خودم خودمو نقد کنم... تو پست بعدی
شبه داستانک - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 7:21
"گردن آویز"یک بار ساعت را در وان حمام انداختم. دیگر مجبور نبود تیک تاک کند گرچه شاید دلش، تیک تیک می خواست. تابلوهای روی دیوار را که مجبور بودند از جایشان جُم نخورند، شکستم. دلم می خواست به اشیاء شلیک
ماشین حساب - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:36
آنقدر زیر ماشین حساب رفته ایکه شلیک کنمبه دو سهتا هشتبگذار لااقل دو دو تا نه بشودبه اندازه ی یک چسبشاید از من هر ماه عددی زاده شودبزرگتر از نهبه اندازه ی آسمانکه سوراخیبی فایده استچسب زخم روی اوزونآنقدر زیر زمین رفته امکه دیگر ذهنم به کجا نمی رسدآنقدر ماشین به ذهنم زدهکه دو قدم راه نمی رودوقتی زیر م...
آزاد - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:36
حبسپشت میله های افقیعین لام تالخت می شومدست می گذارم روی سوراخ زنانگیتخمدانم واژگون می شودو شعر آزادبدون سونوگرافی حتی تعیین جنسیت می شومبا حرفی که شکم داشتدال بر سین"خودم"
سیفون - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:36
روان نمی شود ذهنمگیجگاهم را می فشارمبیرون می آیددختری که زمین، سفت او را چسبیده بودداشت با شاخه هایش اعتراض می کرد که باد، لختش کردپسری که آسفالت بود زیر پاو دهانش خیابانی، مانند خیابان های امروز..."بو بلند می شود از گوشیاز صفحه ی یادداشت های شخصیباید سیفون را کشید..."خودم"
اینجا - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:36
اینجا رو یادم رفته بود دوباره اینجا فکرامو پیاده می کنم...